گزیده سخنان دکتر فرهنگ هلاکویی - قسمت اول

ناحیه کاربری
رمز را فراموش کرده ام   عضویت

گزیده سخنان دکتر فرهنگ هلاکویی - قسمت اول

امروزه از نظر علمی مشخص شده روزی که شما اصول اخلاقی را زیر پا می گذارید: منظور ارزش ها نیست. بلکه منظور (Morality) است که تشکیل شده از «عدالت و انصاف»، «رهایی و آزادی»، «واقعیت و حقیقت»، «محبت و عشق» و «حرمت و حیثیت» که اگر این موارد را نادیده بگیرید، آسیب می بینید.

دکتر فرهنگ هلاکویی

آدم های بدبین و منفی برخی از اوقات شما را به یک چالشی دعوت میکنند که به حساب خودشان میتوانند شما را بکوبند چون فقط به آن کوبیدن و مرگ و نابودی فکر میکنند و به همین جهت است که خیلی از اوقات من در جاهایی که متوجه شده ام با چنین آدمی روبرو هستم کاملا تسلیم او شده ام و او وقتی میبیند هر چه مُشت میزند به من نمیخورد و من دردم نمی آید و پاسخی نمیدهم وِل میکند و ای بسا بعد از مدتی مثبت هم میشود.

دکتر فرهنگ هلاکویی

هر کسی که خوب زندگی کرده باشد
خوب هم حاضر است بميرد و هیچ مسئله ای با مرگ ندارد زیرا مرگ را تداوم زندگی میداند.
آدمی با مرگ مسئله دارد که خوب زندگی نکرده باشد
آدمی با مرگ مسئله دارد که فکر میکند
هر چیزی را که خواسته به دست نیاورده است
آدمی با مرگ مسئله دارد که فکر میکند طلبکارِ دنیاست.
آدمی که فکر میکند طلبکار دنیا نیست
و بدهکارِ دنیا هم هست
راحت و آسوده است .

دکتر فرهنگ هلاکویی

آفات عشق
عشق و ازدواج همچون درختی است که باید به آن رسید و پرورشش داد تا به پیش برود هرگونه بی توجهی باعث پلاسیده شدن و آسیب دیدن این رابطه می شود.
کم توجهی ... کم توجهی ... بی اهمیتی .... بی ارزشی ... بی تفاوتی و بی علاقگی به منتهی می شود که دیگر همه می پذیرند که این رابطه تمام شده است.
و آنوقت است که نگاه انسان بدنبال شروعی تازه می رود که خود شروع فجایع بعدی است.

دکتر فرهنگ هلاکویی

خانم ها، آقایان
هیچ کس در مهمانی نمی آید که من و شما را ببیند
همه می آیند خودشان را نشان بدهند.
و وقتی منتظر توجه دیگران هستیم، کارمان تمام است
و نه تنها حالمان خوب نیست
بلکه بیماریم

دکتر فرهنگ هلاکویی

بهترین راه برای اینکه با کسی احساس خوشبختی کنیم چیست؟
این است که یاد بگیریم : چگونه به تنهایی احساس خوشبختی کنیم!
اینگونه حضور دیگران تنها یک گزینه خواهد بود نه یک ضرورت...

دکتر فرهنگ هلاکویی

مطالعات علمی نشان می دهد پدران و مادرانی که از مرگ نمی ترسند، فرزندانشان نیز از زندگی نمی ترسند، به خاطر این که پدر و مادر خوب زندگی کرده اند. نتیجتا مهم است که در زندگی جهت، هدف، مقصود و معنی داشته باشیم اگر این چنین زندگی کردیم کارمان درست است.

دکتر فرهنگ هلاکویی

آدم های سالم با خودشان حرف می زنند (گفت و گوی درونی)، بدون صدا و نوع بهتر آن جلوی آینه نشستن و درباره موضوعی با خود صحبت کردن است. روزی که به عنوان یک دوست روبه روی آینه می نشینید و به خودتان می گویید که تو می خواهی این کار را بکنی با تو قول داده بودی آن کار را انجام دهی یا باید این کار را انجام بدهی، به مراتب تاثیرش بیشتر است. زیرا ذهن ما کتاب نیست، در اصل آن چیزی که ما می گوییم ذهن ما شروع به تایپ کردن می کند. به همین علت است که شرط اصلی و اساسی شناخت خود گفت و گو است. پس با خودتان می توانید صحبت کنید یا با دوستی که می توانید خیلی راحت درباره موضوعی با او گفت و گو کنید.

دکتر فرهنگ هلاکویی

توجه داشته باشید که اعتماد به نفس مثبت با خوش خیالی، خوش باوری، خُل و مَشنگ بودن، در هوا بودن که همه کارشدنی است و هرچه بخواهی می توانی داشته باشی، بسیار متفاوت است یکی از خطرناکترین حرف ها این جمله است که من بگویم خواستن توانستن است. خواستن فقط وقتی توانستن است که من حاضر باشم آن شرایط را بیافرینم.

دکتر فرهنگ هلاکویی

همیشه به یاد داشته باشید ما در زندگی، وقتی که خوبیم و وقتی که خوش بینیم و وقتی که اطمینان میکنیم
آسیب هم میبینیم، ولی زندگی درستش همین است.
من باید راه بروم، باید بدَوَم، باید فوتبال بازی کنم و زمین بخورم و حتی پایم هم بشکند، نه اینکه از ترس شکستن پا و زمین خوردن در خانه زمینگیر شوم و در خانه بنشینم.
من هرگز چنین زندگی ای را نمیخواهم چون این نوع زندگی با انسان سازگاری ندارد.

دکتر فرهنگ هلاکویی

سخت مخالفم، سخت مخالف این کار هستم که دختر یا پسری مدام واردِ رابطه های متعدد شوند تا ببینند میشود یا نمیشود.

دکتر فرهنگ هلاکویی

تنهایی در تحلیل نهایی، یعنی من بَدم، تو بَدی، رابطه بد است و نتیجه اش هم بد است.
تنهایی یعنی بی کَس بودن و این گرفتاری و بیماری است.
و این گرفتاری و بیماری ابداً با رابطه و ازدواج حل نمیشود و حتی خیلی خیلی هم بدتر خواهد شد.

دکتر فرهنگ هلاکویی

من حال را دارم، از گذشته آموخته ام، متوجه آینده هستم.
درست مانند کسی که پشت فرمان ماشین است و قرار است که فقط جلوی چشمش و آنجایی که به او مربوط است را مواظبت کند، این که از کجا آمده یک موضوع است که مربوط به گذشته است و به کجا می رود هم یک مساله ای است که مربوط به آینده است. آنچه که مهم است رانندگی درست در حال است و معلوم است که اگر چنین قانونی را رعایت کنیم کار ما درست و اگر رعایت نکنیم کارمان نادرست و با خطراتِ بسیاری مواجه خواهیم شد.

دکتر فرهنگ هلاکویی

هر وقت خواستید بازی در بیارید ، به خودتون بگید " خفه " . نمیخوام مودب باشید ... همین کلمرو میخوام بگید ... اون روزی که شما ، بارها و بارها ، وقتی اون افکار و اون حرفها اومد وسط به خودتون گفتید " خفه " ، جلوی خودتون می ایستید ... و این کلمه یکی از بهترین قرص هاست ...

دکتر فرهنگ هلاکویی

بزرگترین دیواری که باید از آن بالا بروی، دیواری است که در ذهن خودت ساخته ای. اگر تو نتوانی نگرش و ذهنیت خود را کنترل کنی، در این صورت آنها تو را کنترل می کنند. احساسات منفی دقیقا مثل علفهای هرز هستند که اگر آنها را از ریشه درنیاوری باز هم رشد می کنند.

دکتر فرهنگ هلاکویی

دوستی را می شناسم که حرفش این است: من سالی یک دفعه بیشتر میهمانی نمی دهم، ولی یک میهمانی می دهم که در تمام سال همه یِ مردم راجع به آن حرف بزنند. یعنی شما خیلی راحت می توانید ببینید که اصلا موضوع ما در زندگی چه هست و معلوم است که پوست آدم کنده می شود.
در حالی که مهمترین هنر این است که ما بپذیریم که متوسط هستیم و خدا هم انسان متوسط را بیشتر دوست دارد و به همین علت است که از آن بیشتر خلق کرده است و آنها را در ضمن عقلشان می رسد. در نتیجه مسئله، مقایسه و مسابقه است.

دکتر فرهنگ هلاکویی

وحشتناکتر و به نظرم تا مرز گرفتاری و بیماری، وقتی است که بگوییم خواستن داشتن است و اگر تو بخواهی خواهی داشت. یعنی بنده اگر در خانه نشستم و 10 سال فکر کردم که بالاخره زبان اسپانیایی یا فیزیک یاد می گیرم و یک دفعه بعد از 10 سال ببینم می توانم به زبانِ اسپانیولی صحبت کنم و همین جوری دانش فیزیکم فوران می کند، این همان پَرت و پلا، فریب و دروغ و خفه بازی است که در فیلم می توان دید که مردم ساده و بیچاره ای را با بازی و سیاه بازی به جایی می برند که خودشان خواستند.

دکتر فرهنگ هلاکویی

اگر یک روزی از یک سفر یک هفته ای یا یک ماه ی اروپا یا هر جای دیگر برگشتید دو سه روز بعدش را استراحت کنید برای این که آمادگی برای انجام هیچ کاری را ندارید و به جای این که حال بهتری پیدا کرده باشید حالِ بدتری دارید. به همین دلیل است که در ایران پایین ترین مرحله کارآمدی و کارآیی شنبه است و دوشنبه کمی بهتر می شود و چهارشنبه بهترین آن می باشد و پنج¬شنبه همچنان خوب است و جمعه دوباره خراب می شود و در نتیجه ما هنوز خوب نشده خراب می شویم.

دکتر فرهنگ هلاکویی

از جانب دیگر افراد بیمار، چه بیمار روانی و چه فرد عصبی یا بیمار عصبی و یا کسانی که اختلال شخصیت دارند نسبتا در جوامع مختلف به هم شبیه و مانند هستند، بنابراین افراد بیمار ایرانی یا ژاپنی یا چینی یا آمریکایی به مقدار زیادی مانند هم هستند.
به همین دلیل است که روانشناسان و یا روانپزشکانی که در جامعه‌ای مثل آمریکا آموزش دیده اند توانایی معالجه بیماران چینی و ژاپنی یا ایرانی را هم دارند.

دکتر فرهنگ هلاکویی

باید به موضوعات واقع بینانه نگاه کرد.
زمانیکه من خودم، فهمم، شعورم،قدّم، صورتم، دماغم، آگاهیم، رفتارم، منشم و روشم، همه اینها ناقص است، چگونه است که به دنبال همسر کامل هستم؟
این نوع نگاه با واقعیت جور درنمی آید.

دکتر فرهنگ هلاکویی

این خطر برای فردی که اعتماد به نفس و حرمت نفس ندارد پیدا می شود: «احساس گناه و احساس تقصیر» یعنی یک جوری شما همیشه احساس می کنید مقصر هستید. حتی بعضی اوقات دیده اید مثلا اگر به دوستتان کمک نکنید، احساس گناه و تقصیر می کنید و یا به پدر و مادر، خواهر، برادر یا حتی فرزندتان رسیدگی نمی کنید، احساس گناه و تقصیر می کنید. چون معمولا با اعتماد به نفس و حرمت نفس همراه است و پشت آن احساس حقارت می باشد.

دکتر فرهنگ هلاکویی

کسانی هستند ‌که مخصوصاً معتقدند جوانی نکرده‌اند، دنیا را تجربه نکرده‌اند یا من دیگر می‌خواهم از این به بعد برای خودم باشم.
کسانی‌که می‌خواهند از این به بعد برای خودشان باشند حتماً هیچ وقت برای هیچ کس نبوده‌اند.
برخی از ما بعد از مدتی یک دفعه متوجه خالی بودن خودمان می‌شویم در حالی‌که خالی بودن و خلاء یک مسئله جدی است.
شما می‌توانید عادتی پیدا کنید یا اعتیاد و در نتیجه کسانی باشند که بتوانند اعتیادات شما را برآورده کنند.

دکتر فرهنگ هلاکویی

▫️می‌دانیم که هر چه ارتباط فرد با دیگری عمیق‌تر و وارد مرحله‌ی عشق و دوستی صمیمانه‌تری بشود و از طرف دیگری با ازدواج رابطه جنسی اتفاق بیفتد، فرد از سلامت روانی و احساسِ خوبِ بیشتری برخوردار است. به بیان دیگر داشتن رابطه جنسی قبل از عشق و ازدواج نه از نظر اخلاقی و باورها بلکه از نظر علمی و حالات انسانی قطعاً اشتباه است و گرفتاری‌ها و مسائل متعددی را به‌وجود می‌آورد

دکتر فرهنگ هلاکویی

کودکی که به اداره کردن خودش از طریق درستش آشنا است در رابطه با احساسات و عواطف جنسی خودش نیز رفتار مناسبی را خواهد داشت.

دکتر فرهنگ هلاکویی

برخی هیچ فکر و مطلبی در ذهنشان مهم‌تر و اساسی‌تر از جنس مخالف یا رابطه با او نیست. به طوری که اصلاً همه‌ی جهان را از دیدگاه و چشم جنسی نگاه می‌کنند و همه‌ی گفت‌وگوها و روابط را حتی زمانی که جنس مخالفی وجود ندارد در ارتباط با او می‌بینند.

دکتر فرهنگ هلاکویی

امروز می‌دانیم و تردیدی در آن نیست که هرگز بچه یکی یا دو تا یا حتی چند تا هیچ مسئله و مشکلات زندگی زناشویی را حل نمی‌کند و معمولاً زندگی بد را بدتر می‌کند، حتی زندگی خوب را با موضوعات و مسائلی روبه‌رو می‌کند که اگر به خوبی با آن برخورد بکنند از آن‌ها آدم‌های بهتر و برتر و قوی‌تر و تواناتری می‌سازد و بسیاری به‌خاطر آمدن بچه‌ها است که زندگیشان به هم خورده است.

دکتر فرهنگ هلاکویی

خوشبختانه حرکت از اعتماد به نفس منفی به اعتماد به نفس مثبت بسیار کار ساده‌ای است و با کمی کار، توجه، تمرین و مخصوصاً با درآمدن از غلاف آرزوها که بعداً به آن می‌رسیم و رفتن به سراغ اهداف و بعداً با برداشتن قدم‌های درستی برای رسیدن به اهداف، به تدریج اعتماد به نفس منفی خودم را به اعتماد به نفس مثبت تبدیل می‌کنم.

دکتر فرهنگ هلاکویی

مطالعات نشان میدهد، 98 درصد از حرف های مردم، کوچکترین تاثیری در زندگیِ من ندارد، این من هستم که حرف مردم را کارد و چاقو میکنم و به بدن خودم میزنم و یا حرف مردم را عسل میکنم و در دهانم میگذارم.

دکتر فرهنگ هلاکویی

بسیاری از ما یک ویژگی روانی داریم که دائما داریم خودمان را با دیگران مقایسه می کنیم، حتی وقتی که موضوع آنقدر مهم نیست و درباره دیگران می خواهیم اطلاعات بگیریم. فراوان دیده ام که شما از یک فردی پرسیدید که چندتا فرزند داری که شما می گویید دوتا، بلافاصله به ذهنش می آورد و می گوید، من سه تا فرزند دارم. یعنی او دارد از شما اطلاعات می گیرد، خب تو که از من اطلاعات می گیری، درباره اطلاعات خودت فکر نمی کنی و چه دلیلی دارد که این ذهنیت را داشته باشی و اینجا گرفتار می شوید. یعنی همین قدر که کار شما به مقایسه می کشد، از پا در می آیید.

دکتر فرهنگ هلاکویی

روزی که شما به همسرتون این اجازه رو. میدید که تصمیم اقتصادی رو بگیره این شمایید که اشتباه کردید. روزی که شما همسرتون مسئولیت تعلیم و تربیت و پرورش بچه ها رو داره و به صورتی که باید اونها رو تربیت نمیکنه شما هم به همون اندازه مسئولید که او مسئوله. فقط با این تفاوت که او بهترینش رو انجام داده . شما انتخاب درستتون رو که در خصوص این تصمیم بوده بیشتر از همسرتون اشتباه کردید .
بنابراین بازی تمامه. نتیجتا موضوع این نیست که کی مسئوله و کی مقصر . ما ممکنه که به دنبال علت بریم که از کجا شروع شد و من هزاران بار روی خط رادیو گفتم که من نمیخام دنبال مسئول و مقصر بگردم من میخام چون بقیه برنامه رو میشنون متوجه بشن که اشتباه از کجا شروع شده. و به مجردی که یه کسی اشتباه رو میپذیره و میفهمه پایان بحث و گفتگوست. و بعد از اون دیگه حرفی نداریم . بنابراین نه قضاوتی داریم و نه کسی رو مسئول و مقصر میدونیم .

دکتر فرهنگ هلاکویی

خشم و عصبانیت و کنترل خشم
انسان موجود جایزالخطا نیست. انسان موجود حتمی الخطا است.
بنابراین همه ما خطا کردیم، همه ما اشتباه کردیم یا خواهیم کرد.
بنابراین این تصور که تو نباید چنین می کردی و یا نباید آن گونه رفتار می کردی در بسیاری از موارد واقع بینانه و عاقلانه و منطقی نیست.


دکتر فرهنگ هلاکویی

یکی از دلایلی که مردم نمی خواهند ازدواج کنند:
کودکی بدی داشته اند. بنابراین ما پذیرفتیم اگر کسی بد باشد آن هم ما هستیم و به همین علت تعجب نکنید در طول تاریخ خیلی راحت بیشتر انسانها پذیرفته اند که گناهکارند، فاسدند، نجس اند، کثیف اند و بد هستند، برای این که در کودکی به این برداشت رسیده اند. حتی مطالعات علمی تقریبا نشان می دهد که هنوز نزدیک 70 درصد مردم دنیا تهِ وجودشان، باورشان این است که من بد هستم و من خوب نیستم برای این که اینگونه راحت تر می توانسته زنده باشند (Survive) تا این که فکر بکند که من خوبم و بقیه بد هستند چون جنگ، او را از پا در می آورد. نتیجه این است که من و شما اگر هم فکر می کنیم کودکی خوبی داشتیم غالبا کودکی خوبی نداشتیم.

دکتر فرهنگ هلاکویی

پایان دادن و بستن به همه روابط گذشته است...
ببینید شما دو جور رابطه داشتید... یکی رابطه ای که با پدر داشتید مادر داشتید خواهر و برادر داشتید ...، پدر و مادرتون با هم داشتن و شما یه تصمیمایی در خصوص روابط انسانی گرفتید ...
خوب اینها به عنوان مسایل کودکی باید حل بشه ...
دوم شما به هر حال بسیاری تون حتی از سنین کم حتی از شش هفت سالگی یه گرایشها و تمایلات احساسی و عاطفی نسبت به بچه های همجنستون م
ثل پسر با پسر یا دختر با دختر که تو اون سنا پیدا میشه و بعدا با جنس مخالف داشتید...
ولی بعد از یه مدتی بسیاری از شما درگیر یه روابط احساسی و عاطفی بودید... روابط جنسی بودید ...
ازدواج کردید و چیزی از این قبیل...

شما میدونید که ما قراره این روابط رو در دنیای امروز درست مانند یه جسد مرده ببریم و خاک کنیم...

یادتون باشه ما عزیزمون وقتی که میمیره میبریم خاکش میکنیم ... ما نمیتونیم حوادث و اتفاقات گذشته...... ازدواج قبلی ... دوستی و روابط قیلی یا عشق و عاشقی ها رو همینجوری به بهانه های بیمار گونه برداریم و با خودمون ببریم...

این روابط باید تموم بشه ... این جسد ها همه باید خاک بشن...

كودك انساني كه به پنج تا دليل ، ...
كه نادانه و ناتوانه و نيازمنده و اشتباه كاره و فكراي بد مي كنه ....
چون خيلي زود مي فهمه نادانه و ناتوانه و نيازمنده .... در سه سالگي يه اين نتيجه مي رسه كه من بدم ....
و فقط تنها كاري كه پدر و مادر مي تونند بكنند ، ... اين هست كه ميزان اين احساس بد بودن او رو كم بكنند ....
يعني اينقدر باهاش به درستي برخورد كنند كه بچه در سه سالگي بگه من كمي بدم ....
و بعد بين سه تا هيجده سالگي ، ...

اگر پدر و مادر روزي پنجاه بار به موقع ، بجا ، درست ، به اندازه ... اين پيام رو به فرزندشون بدن كه تو خوبي .........

اين اميد هست كه بچه در هجده سالگي به اين نتيجه برسه كه من خوبم .....

به همين جهت هست كه هفتاد درصد مردم دنيا ..... ته وجودشون نوشته شده من بدم ....

انسان موجود عجيب و غربيه ...
انسان مي تونه دنبال غم بگرده ... انسان مي تونه دنبال درد بگرده ... شما نگاه كنيد نيمي از مردم دنيا شبي يكي دو ساعت خودشون رو رنج مي دن ، خيالات گذشته رو مي كنن ... اخه چه كسي مياد شبي يكي دو ساعت خودش رو رنج بده واسه چيزاي بي حاصل ...؟
اينقدر بهش عادت كرديم ، اصلا مي رويم توي رختخواب از اين فكرا كنيم يا دوست داريم اين داستان رو براي يكي تعريف كنيم ، بعدن نگران و نارا حت تر بشيم ...

انسان يه موجوديست در حالي كه بهترين دوست خودشه ، بزرگترين دشمن خودشه ...

در حالي كه قراره به دنبال لذت بره و از درد بگريزه بسياري اوقات از لذت مي گريزه .... و به سمت درد حركت مي كنه ...

بنابراين عاديست ... شما الان نگاه كنيد مراسم سوگواري ، مراسم خود زني ، حالا به هر شكل و فرميش ... اينا نشون دهنده چي هست ؟

اينا نشون دهنده ي گرفتاري يه ادميست كه به هر حال با انچه كه طبيعت و بسياري از اوقات واقعيت و حقيقته ، مي جنگه و درست مثل ادمي كه ذره ذره شروع مي كنه به ترياك كشيدن يا ترياك خوردن ....اگه نخوره مي ميره ... در حالي كه اگر روز اول همون مقدار ترياك رو بخوره مي ميره ، ....ما توانايي اين رو داريم كه از نظر فيزيكي و رواني ، عكس اون چيزي بشويم كه هستيم ...

برابری امروز و فردا موضوعی بسیار مهمی در سلامت روانی ست.....
فردا می‌تواند واقعا فردا یا هفته دیگر و ماه دیگر باشد....
دانستن برابری امروز و فردا و اینکه درد امروز مساوی درد فرداست و لذت امروز مساوی لذت فرداست، ... به فرد سالم این امکان را می‌دهد که اگر در مقابل این پرسش قرار بگیرد که “درد را امروز می‌کشی و لذت را فردا” یا “لذت برای امروز و درد برای فردا”،همیشه پاسخ او این ست که درد را امرو ز می‌کشم و لذت را فردا ...

با پذیرش این اصل اولا آنقدرها دردی نمی‌کشد زیرا به خاطر خبر از لذتِ فردا، دردِ امروز کمتر و ساده‌تر می‌شود ...

ثانیا فردایی که لذت می‌برد نگران دردی نیست و بنابراین لذت به کمال خود می‌رسد ....

در حالی‌که اگر وارون این باشد، کسی که امروز لذت می‌برد نگران درد فرداست و فردا که گرفتار درد می‌شود رنج‌ش مضاعف شده و غالب اوقان آن درد را هم به آینده موکول می‌کند و درنتیجه در بلند مدت در زندگی عقب می ماند.....

هرگز هرگز هرگز با فرزندانتان درد دل نكنيد.
دانشمندان امريكا سالها قبل با نسلي از دختران مواجه شدند كه رفتارشان نشان از مورد تجاوز گرفتن در كودكيشون داشت در حالي كه هيچ تجاوزي صورت نگرفته بود. نتايج نشان داد تمام اين دختران در كودكي سنگ صبور مادرانشان بودند. يعني به روح و روان كودك تجاوز شده. هرگز بدي كسي را به كودكان نگوييد. اين مصداق بارز تجاوز به كودك است.

خواب نوعی تخلیه روانی است درست مانند مدفوع؛ و 75 تا 90 درصد خواب‌ها بد هستند. خواب بد دیدن عادی است چون عمل دفع روانی است. قرار نیست که خواب‌ها یادمان باشد و در خواب عمیق و سنگین خواب‌ها را به یاد نمی‌آوریم. مهم این است که خواب‌ها به یادمان نماند و عمل دفع ناآگاه انجام بگیرد و تأثیری روی بیداری ما نداشته باشد.

كودكي كه لكنت داره يعني كودك نميدونه بايد حرف بزنه يا نه. بايد بگذاريد كودك فقط حرف بزنه. قاعده تربيتي يك به ده است يعني والدين ده جمله مي شنوند يك جمله ميگويند. هر وقت فرزندتون سراغ شما مياد شما در حال انجام هر كاري هستيد كارتون رو قطع ميكنيد و حواستونو به فرزندتون ميديد.

وقتي كودك رو با گريه به مهد بفرستيم:
-كودك به ما اطمينانشو از دست ميده
-احساساتشو خاموش ميكنه
-ياد ميگيره رو ترسش سرپوش بذاره براي همين ترس تبديل به اضطراب ميشه.
براي بازگردوندن اعتمادش روزي چندين قول بهش بديد و همه رو انجام بديد. مثلا شب برات دو تا بستني ميارم يا اينو ميخرم اونجا ميبرمت،،،
كمكش كنيد ترسهاشو به زبان بياره و تاييدش كنيد. كه اره عزيزم ميدونم ميترسي منم هم سن تو بودم ميترسيدم.
اين صحبت كه وقتي فرزندتان گريه ميكند او را بذار و برو ممكن است از نظر محيط اموزشي قابل قبول باشد اما گاهي اسيب ان چنان شديد است كه ما حاضر نخواهيم بود چنين ريسكي كنيم.

انسان خوش بين يعني به نيمه پر ليوان نگاه ميكند در حالي كه مي داند نيمي از ليوان خاليست، چرا خاليست، و چطور ميشود ان را پر كرد. كسي كه تنها به نيمه پر ليوان نگاه كند خوش بين نيست هالو و ملنگ است.

تيك عصبي يعني اضطراب شديد كه به جاي اينكه تبديل به وسواس بشه خودش رو به صورت تيك نشون ميدهد.

مطالعات نشان می‌دهد که اگر به کودک چیزی را مدام بگویید او هم شروع به مخالفت با شما می‌کند. در حالیکه اگر بعد از یکبار گفتن ادامه ندهید کودک هم آن را رها خواهد کرد. به عنوان مثال، وقتی روی میز می‌زند اگر یکبار به او بگویید که "نزن پسرم" فوق دو بار می‌زند و بعد آن را کنار می‌گذارد ولی اگر بگوییم "نزن، نکن، من به تو نگفتم و ..." کودک شروع به لجبازی می‌کند و آن را ادامه می‌دهد.
علت این لجبازی کودک به دلیل تفسیر و تعبیری interpretation است که روی حرف والدینش می‌گذارد.

مثلث زحمت و نكبت يعني افسردگي، وسواس، و خشم كه استرس در دل آن نهفته هست. حال چطور از پدر و مادرهايي كه درگير اين مثلث زحمت و نكبت هستند ميتوان انتظار داشت فرزند سالم تربيت كنند؟

بسياري از ما به خاطر اسيب كودكي، از ازدواجمون به جاي پيست رقص، پيست بوكس مي سازيم.

كودك از سه سالگی حتما بايد وارد محيط اموزشي بشه وگرنه تاثير بد بر كودك ميگذارد كه تلاشهاي بعدي ميتواند بي نتيجه باشد. كودك بايد با حال و احساس خوب وارد محيط بشود بنابراين اگر ورود به مهد يكسال هم ديرتر شروع شود مهم نيست بلكه مهم اين است كودك با حس خوب و حال خوب وارد بشود چون حال اوليه تقريبا هميشگي خواهد بود.
بنابراين قبل از ورود به مهد بايد:
- كودك اضطراب جدايي نداشته باشد. براي اين اطمينان با كودك قايم موشك بازي كنيد و گاهي او را با پدر يا مادر بزرگ تنها بگذاريد.
- كودك رشد رواني اجتماعي لازم را داشته باشد، ديگران را دشمن، بد، يا شي در نظر نداشته باشد.
- توانايي بيان گرسنگي خستگي يا دستشويي رفتن را داشته باشد.
- محيط مهد معلمين اونجا و تعداد بچه ها يا بازي ها تاثير زيادي در حال كودك در مورد رفتن به مهد خواهد داشت.
- مطمئن باشيد فرزندتون اماده براي مهد است و مسئولين مهد اين اجازه را به شما خواهند داد تا وقتي كودك حال مناسبي پيدا كند كنارش بمانيد.
- كودك بايد با دستشويي رفتن و غذا خوردن و خوابيدن در مهد راحت باشد. بعضي از بچه ها فقط در رختخواب خود ميخوابند. بنابراين يا قبل از وقت خواب اونها را برداريم يا خاطر اسوده داشت فرزندمون اسوده ست.
ممكنه فرزندي كه روز اول با اشتياق به مهد رفته روز بعد به شما بچسبد يا وقت رفتن به مهد گريه كند. در اين صورت دو سه روزي اصلا به روي خودتان نياريد انگار مهد تعطيل است اما شب قبل با او صحبت كنيد كه فردا با او به مهد خواهيد رفت و با هم برويد و كنارش بمونيد و تا كنارش هستيد اگر گريه كرد توجهي نكنيد فقط بايد مطمئن شويد تا وقتي حال خوبي پيدا كند كنارش در مهد خواهد ماند.
در مقابل گريه هاي كودك خيلي كوتاه به او خواهيد گفت كه شما كنارش خواهيد بود.
با كودك ارام و مهربانانه در مورد مهد و كارهايي كه خواهند كرد صحبت خواهيد كرد.

اين صحبت كه وقتي فرزندتان گريه ميكند او را بذار و برو ممكن است از نظر محيط اموزشي قابل قبول باشد اما گاهي اسيب ان چنان شديد است كه ما حاضر نخواهيم بود چنين ريسكي كنيم.

گاهي گريه بچه هاي ديگر فرزند شما را وحشتزده خواهد كرد، بنابراين اگر چنين حسي داشتيد چند روزي او را به مهد نبريد تا كمي از وحشتش كم شود، بنابراين روزهاي اول شروع مهد بهتره كودكتون رو به مهد نبريد. البته اين در مورد كودكستان و دبستان قابل اجرا نخواهد بود.

كودك اگر با گريه به مهد بره ممكن است بعد از مدتي ارام شود اما اين به معني ارامش كودك نيست بسياري از انها تنها غمگين اما ساكتند.
-فاصله سني كودكان در مهد بيشتر از دوسال نباشد. مسئله جنسي اصلا اهميت ندارد

- اگر بچه يي در مهد رفتار بدي داره و فرزندمان را ازار ميدهد حتما بايد برايش كاري كرد.
- چون كودك تا ٤ سالگي توانايي شريك شدن ندارد اسباب بازي ها شبيه هم و به اندازه كودكان باشد.
- بهتر است مهد كمي شبيه منزلمان باشد. خانه و مهد قرار نيست با هم در تضاد باشند.
- هر چه تعداد معلمين بيشتر باشد فرزندان ما اسوده ترند.
- كودك بين چهار تا شش سالگي بين ٥ تا ٧ ساعت ميتواند در كودكستان بمانند.
كودك در محيط هاي اموزشي بايد پرواز كردن را بياموزند اما بعضي از محيط تنها بال فرزندانمان را دانه دانه مي كنند،

در دنياي امروز بر خلاف گذشته رشد و تكامل كودك تنها با كنار مادر و پدر بودن اتفاق نمي افتد. كودكان بايد در محيط اموزشي و نه فقط كنار پدر و مادر، چگونگي زندگي را بياموزند.

اثرات عشق بی قید و شرط و عشق مشروط در کودکان

عشق بی قید و شرط باعث ایجاد عزت نفس و اعتماد به نفس دایمی و خود ارزشمندی و خود باوری در کودک می شود. کودکانی که محبت واقعی می بینند حس نیرومندی از امنیت دارند و کمتر محتاج محبت هستند. در واقع سا لم ترین افراد کسانی هستند که عشق خود را به راحتی به دیگران ابراز می کنند زیرا با عشق و محبت صریح و بی قید و شرط والدین خود بزرگ شده اند.
عشق مشروط باعث ترس از دست دادن رابطه یا بی تفاوتی می شود. کودکانی که با عشق مشروط و یا به شیوه های مدرسه های قدیمی یعنی «جدی تر بودن» رشد می کنند احساس نا امنی می کنند و هیچ جایی را برای یافتن آرامش ندارند. این یک تصویر اشتباه است که فکر کنید توجه زیاد باعث لوس و ننر شدن فرزند می شود. بلکه باعث می شود سازگارتر و مستقل از دیگران بار بیاید. فرزندان خانواده های با عاطفه، آمادگی بهتری برای مواجهه با شکست ها و ناکامی های زندگی روزانه دارند.

وقتي والدين سر روش تعليم و تربيت كودك با هم هماهنگي و همكاري نداشته باشند اسيب به مراتب بيشتر از اونه كه هر دو والدين به راهي غلط براي تربيت كودك بروند.
اگر نميتونيد با همسرتون به توافق برسيد و زورتون به همسرتون نميرسه بهتره كار اشتباه همسر تون رو بكنيد به جاي اينكه راه درست خودتون رو بريد.
اسيبي كه كودك از رفتار بد و غلط پدر و مادر ميبينه به مراتب كمتر از عدم توافق بين والدينه. گويي پدر و مادر كودك رو به دو تا ماشين ببندند و هر كدوم به راه خودشون بروند.

تا هجده سالگي روزي پنجاه بار به جا به موقع به فرزندتون بگيد تو خوبي (نه تو باهوشي، تو خوشگلي، تو زرنگي، تنها بگيد تو خوبي). روزي يكبار بهش بگوييد نمي دونيد تا بفهمه ندونستن بد نيست و حداقل هفته اي يكبار ازش معذرت بخوايد تا بدونه تنها او نيست كه كار اشتباه ميكنه.

كودكي كه جيغ ميزنه دو دليل براي اين كارش ميتونه وجود داشته باشه. يا جيغ زدن رو از شما ياد گرفته. اگر شما در روز فقط يكبار جيغ بزنيد اون حتما ده بار جيغ ميزنه.

يا شما اهل بكن نكن و فرماندهي هستيد و او ياد گرفته با اين مانور به خواسته ش برسه.

كودكي كه با جيغ زدن توجه مادر رو به خودش جلب ميكنه در صورت تكرارش براي ٥٠ بار اين كار در وجودش كاشته ميشه.

كودك تنها مهارتي كه طبيعت در دوران جنيني به او داده مك زدن است. مك زدن در كودك با مرگ و زندگي، لذت و درد، و لذت جنسي همراهه، كودك كمتر از يك ساعت يا بيشتر از چهار ساعت در روز نبايد شير بخوره، و بين هشت تا چهارده ماهگي بايد مكيدن شير رو متوق ف كنه، چون در غير اين صورت لذت و ارامش رو براي همه عمر در دهانش پيدا ميكنه يا انگشت ميخوره يا لبش رو مك ميكنه يا اجسام رو به دهانش ميبره. تثبيت دهاني مشكلش اينه انرژي رواني در منطقه دهان متوقف ميشه و رشد عاطفي جنسي در فرد مختل ميشه. مشكل بعد متوقع بودنش هست كه باعث طلبكاري و خشمگين شدن فرد ميشه، باعث ساده دلي، زخم زبان و نيش كلام فرد ميشه و كينه توزي در او جا مي افته، ترك سيگار براي اين افراد چند برابر سختتره، 

اگر كودك انگشت ميخوره بايد باهاش حرف زد كه بيا هر دومون بريم داروخانه دارو بگيريم رو انگشتامون بماليم، يا يه كلمه مثل ٥ انتخاب كنيد تا وقتي دستش رو به دهانش برد اون كلمه رو بگيد چون كودك ناخوداگاه اين كارو ميكند.

در موارد جزيي كه مشكل سلامتي و خطر جسمي براي كودكانمون ايجاد نميشه بگذاريد هميشه بچه ها تصميم گيرنده زندگيشون باشن، انتخاب غذا، خريد غذا از بيرون، جاي نشستن، انتخاب لباس و،،، ما با اين كار سه چيز رو به كودكمون ياد ميديم: يك تو خوبي و حرف و  كارت درسته

نظر و عقيده تو خوب و محترمه و با ارزش

وقتي ما در موارد جزيي و كم اهميت به حرف كودكمون گوش ميديم اونها در مسائل مهم با ما مشورت ميكنن و به ما توجه ميكنن.

اين احساس ازادي و راحتي به كودكانمون استقلال ميده فرصت رشد و انتخاب ميده اشتباه هم بكنن ازش ياد ميگيرن و مي اموزند زندگي لج و لجبازي نيست. 

روزي كه من دو دفعه به خواسته هاي كوچك فرزندم گوش بدم حتي اگر اشتباه باشه احتمال انكه او كم كم توجهي به حرفاي من بكنه و من بتونم اونو براه بيارم به مراتب خيلي بهتر از لجبازيه. كودكانمونو در بزرگسالي تبديل به برده نكنيم. كودكان حرف گوش كن در بزرگسالي از حق و نظر خودشون نميتونن دفاع كنند.

تمامی پدر و مادر ها باید بدانند که اعتماد به نفس در کودک بر اثر عوامل زیر به وجود می‌آید:
1- کودک تولدی راحت داشته باشد.
2- پدر و مادر بلافاصله احتیاج کودک را برآورده کنند.
3- پدر و مادر نگذارند کودک درد فیزیکی بکشد.
4- پدر و مادر کودک را نوازش کنند.
5- پدر و مادر تحریک stimulation را در کودک خود برانگیخته باشند.
6- کودک حداقل 8 ماه در آغوش مادر شیر خورده باشند.
7- کودک در خانه ای بزرگ شود که در آن خانه محبت باشد و دشمنی و قدرت نباشد.
8- کودک در خانواده ای باشد که روزی دو تا سه ساعت از سینه مادر یا از شیشه مک زده باشد.
9- تربیت توسط یک نفر انجام بگیرد نه افراد مختلف.

روانکاوی psychoanalysis یعنی جستجو در 8 سال اول کودکی یا همان کودک درون که دو روش دارد: رواندرمانگری psychothrapy
و هیپنو تراپی hypnothrapy
به صورت کلی عملی طولانیست و تا قبل از دو یا سه سال جواب نخواهد داد و گاه تا سی سال هم لازم است انجام شود. در روانکاوی ما با دو روش میتوانیم به فرد کمک کنیم درمان شود و تغییر یابد: اول- ذهن و مغز و روش فکر کردن را عوض کنیم که در نهایت رفتار هم تغییر خواهد کرد و خوب خواهد شد.(افکار درمانی) دوم- رفترا را تغییر دهیم و. در تعاقبش ذهن و مغز و افکار هم عوض خواهند شد که این مورد سریعتر جواب میدهد. (رفتاردرمانی)

لطفا راههای بی حس و احساس کردن خود را با برخورد درست و منطقی و علمی و مسئولانه و اخلاقی اشتباه نگیریم! برخی از ماها به کار، مذهب و علم پناه میبریم که در واقع اعتیاد مثبت هستند و گرچه که کار بدی به نظر نمیرسند اما به هر حال وابستگی و چسبندگی و اعتیاد هستند و ضررهای خود را دارند. برخی دیگر هم به اعتیاد منفی روی می آوریم: غذا، فکر و خیال کردنهای بیهوده، مواد مخدر و مشروبات الکلی، قمار و تنوع پرستی جنسی. با این موارد ما خودمان را بی حس میکنیم و در واقع از مشکل فرار میکنیم به جای اینکه از راه درست طرح و بعد هم حلش کنیم.

عقدۀ ادیپ بین 4 تا 6 سالگی، به این معناست که پسر در این ایام گرایش جنسی و جسمی به مادرش دارد و به همین جهت است که می تواند یک زمینه قهر و خشم نسبت به پدرش داشته باشد یا بعضی از اوقات طلاق یا مرگ پدر را خیلی اهمیت نمی دهد به دلیل اینکه می‌خواهد به مادر چسبیده باشد. بیشتر پسر بچه‌ها این ایام را کم یا زیاد می گذرانند.

الکترا برعکس ادیپ و مربوط به دختر است. دختر بچه هم بین 4 تا 6 سالگی و برخی اوقات از 3.5 سالگی گرایش جنسی و جسمی به سمت پدر پیدا می کند. به همین جهت با مادر مسئله پیدا می‌کند. حال اگر پدر و مادر به درستی برخورد کنند بچه‌ها این عقده را پشت سر می‌گذارند و پسر با پدر و دختر با مادر خودش را همانند identify می کند.

این ضربه آنچنان شدید است که دو اتفاق می افتد:
1- تمام حافظه به نوعی پنهان می‌شود و ما حافظه قبل از 5 سالگی را نداریم.
2- تمایل جنسی به نوعی کاملأ برای 6 سال از کار می‌افتد.

بعد از اینکه پدر و مادر به درستی با این عقده‌ها برخورد کردند بین 6 تا 12 سال تمایلات جنسی وجود نخواهد داشت ولی 4 گرایش علمی، هنری، ارتباط دوستی با دیگران و ورزش در بین این کودکان پیدا می‌شود.
بنابراین، چهار دیواری سالم بچۀ 6 تا 12 ساله علم و هنر و ورزش و دوست است. این ترکیبی سالم برای برای کودک سالم است.

در حالیکه اگر بچه ای عقده ادیپ و الکترا را پشت سر نگذارد علاوه براینکه از نظر تمایلات جنسی مشکلاتی را پیدا می‌کند یا بسیار زیاد می‌خواهد و با هر کسی همخوابه می‌شود یا اصلأ این تمایلات را دوست ندارد و به عنوان امر بد کثیف چنین و چنان نگاه می‌کند و معمولأ می‌تواند به سوی بزرگسالان یا خیلی بزرگسال تر از خودش گرایش پیدا کند.

اختلالات شخصیتی هم در این اشخاص تقریبأ قطعی است؛ در دخترها حالت‌های هیستیریانیک histrionic و نوع شدید هیجانی و ناپایدار border line و در پسرها حالت‌های خود شیفتگی narcissism خودش را نشان می‌دهد.

شخصیت ناپایدار یا شخصیت در مرز یا سرحدی، موجودی است که اختلال شخصیتی دارد و ریشه و زمینه هایش مربوط به محیط و تربیت است. بنابراین برخلاف دوقطبی که زمینه شدید ارثی 40-30 درصدی دارد شخصیت ناپایدار زمینه ارثی ندارد. مسبب اش آموختن و آموزش بد و غلط بوده است. در نتیجه با آدمی روبرو می‌شویم که حد و مرز ندارد و چون حد و مرز ندارد به نظر شبیه آدم دوقطبی می‌آید یعنی برخی از اوقات عاشق عاشق است و به شما نزد یک می‌شود و همه چیز را در ارتباط با شما می‌بیند و برخی از اوقات که سربه سرش بگذارید ومخالفت کنید از شما بیزار می‌شود و می‌تواند از شما متنفر بشود.

این عشق و تنفر شباهت به دوقطبی دارد ولی واقعیت مسئله این است که دو موضوع متفاوت هستند. در دو قطبی عامل اصلی تغییرات شیمیایی مغز است و جرقه را در بیرون می‌زند درحالیکه در شخصیت ناپایدار آدمی است که یک کسی را برای خود می‌سازد و چون حد و مرز را خودش می‌سازد بعد از مدتی هم مانند یک پیکرتراش و بت تراش آن بت یا پیکری را که تراشیده به زمین می زند و می‌شکند و می‌رود سراغ تراش پیکر یا بتی دیگر.
بسیاری از آدم‌ها که دوقطبی هستند زمینه ای برای شخصیت هیجانی هم دارند.

بعضی‌ها فکر می‌کنند که ملاک خلقت هستند و از دیگران انتظار دارند که طبق خواسته آن‌ها عمل کنند. به عنوان مثال، چون من از این شخص خوشم نمی‌آید دیگران هم نباید از او خوششان بیایند و نباید او را دعوت کنند و یا وقتی می‌رقصد نباید نگاهش کنند. یا چون فلان چیز را من خریدم دیگران نباید آن را بخرند. این افراد جهان برایشان سیاه و سفید است یا جهان فقط یا دوست است و یا فقط دشمن. این همه خودمدار و خودمحور بودن self-centered حالت‌های عمیق و سنگین خودبزرگ بینی و خودشیفتگی است. چنین افراد همه دور و بر خودشان را فراری می دهند برای اینکه رفتارهایشان نشان از بیماری است.

وقتی به این دنیا می‌آییم ذهنی داریم که مانند بوم نقاشی است که رویش نقاشی نکرده‌اند یا مانند فیلم دوربین عکاسی است که رویش عکسی نیست. در یک سال اول از طریق حس شروع می‌کند به عکس و فیلم گرفتن یا نقاشی کردن. بین یک تا 8 سالگی علاوه بر جنبه حسی، هوش و تخیل ما هم در آنجا گذاشته می‌شود. بنابراین در 8 سالگی یک موجود حسی احساسی هستیم که از طریق هوش و تخیلمان این حس و احساس را به نوعی ساخته و آن را می‌پردازیم. یعنی، پایه و فوندانسیون ما در ذهنمان ساخته می‌شود و آنجا می‌ماند این مجموعه که از حس و احساس و خاطرات و تخیلات 8 سال اولیه است، کودک درون ماست. 8 سال اول که در قسمت حسی و مخصوصأ در قسمت احساسی ضبط می‌شود متفاوت است با قسمتی که بعد از 8 سال که مخلوطی است از علم و عقل و واقعیت و در قسمت کورتکس ثبت و ضبط می‌شود.  همچنان که می‌شود تفاوتی بین زن حامله و جنین داخل شکمش وجود دارد؛ کودک درون هم چنین حالتی است. از یک طرف هر دو یکی هستند و از طرف دیگر دوگانگی شان را می‌شود فهمید. این کودک خود ما و گذشته‌ی ماست ولی حال امروز ما نیست و با ما متفاوت است.  این کودک را باید از آن حالت ترس و وحشت و غم و اندوه و خشم و عصبانیت که او را تبدیل به کودک مجروحی کرده دربیاوریم تا زندگی ما را خراب نکند. به مانند این است که وقتی مادر حامله ای بچه اش با مشکلاتی روبرو می‌شود او هم با آن مشکلات روبرو می‌شود و این مشکلات بخشی از وجود او می‌شود. درست مانند فیلم‌هایی که در 8 سال اول ضبط شده می‌توان آن‌ها را جلوی پروژکتور آورد و روی پرده آوردشان و تماشایش کرد و گذشته را به امروز منتقل کرد. این مفهوم کودک درون inner child من و شما هستیم وقتی که می‌شود تفکیک مان کرد. درست مثل اینکه کسی مهندس یا دندانپزشک است مهندس یا دندانپزشک بودن با خواهر یا مادر بودن و همسر بودن و دوست بودن و ... به نوعی قابل تفکیک است.  چگونگی برخورد با کودک درون و ارتباط با آن و ایجاد تغییرات محسوس در آن نیاز به شناخت و آگاهی دارد. والا بی‌توجهی به کودک مجروح و غمگین موجب می‌شود تا کنترل را به دست بگیرد و کار را خراب ‌کند. از طرف دیگر اگر او را بتوان به یک بچه خوب تر و تمیز و شادان و خندان تبدیلش کرد کل زندگی معنا خواهد داشت.  گفت‌وگو درباره کودک درون نوعی گفت‌وگو درباره هشت سال اول زندگی است. یعنی، ایجاد یک ارتباط با گذشته و در عین حال تغییر و دگرگونی که ضروری است. این کودک درون با اینکه گذشته ماست و به عبارتی خودماست باید که اگر آسیبی خورده کمکش کرد تا از آن حال دربیاید و تأثیر بسیار اساسی و بنیادی در امروز ما داشته باشد.

وقتی با کسی از طریق تلفن یا اینترنت آشنا می‌شوید آن را شما می‌سازید و آن آدمی نیست که او هست. یعنی، آن آدمی که ساخته‌اید معلول ذهنیت‌ها و تخیل شماست و با واقعیت همخوانی ندارد. آدم‌ها قضاوتی را که از طریق گوش و گفت‌گو دارند هیچ ارتباطی به دیدار ندارد.

براي يك انسان سالم، گاه حسودان، بدانديشان و دشمنان راهنمايان بهتري هستند تا ستايشگران، خوش خيالان و دوستان .

ازدواج هرگز هرگز مشکل تنهایی را حل نمی‌کند. تنهایی چیزی است که ما هستیم. در ازدواج قرار نیست که طرف مقابل به عنوان دوا باشد. روزی که ازدواج تبدیل به دوا شود آدم را می‌کشد چرا که هر دوایی دورانی دارد و اگر بیش از حد خورده شود مضر خواهد شد. ازدواج برای آدم باید غذا باشد که تا آخر عمر بتواند آن را بخورد.

مهم ترین مسئله این است که در من چه می گذرد آن زمان که جهان در گذر است. مهم این است که دنیا خوب یا بد است، مهم تعبیر و تفسیر من است. مهم آن حال من است. شما چه پشت یک اتومبیل هزار دلاری بنشینید چه پانصد هزار دلاری ، مسئ له ی اصلی و اساسی این است که حال شما چگونه است، کجا بودید کجا می خواهید بروید. اشکال کار انسان ها این است که مسئله ی اصلی اش به اتومبیل پانصدهزار دلاری است که آن جا مسئله است. به یک اعتبار خیلی از انسان ها راه را اشتباه رفته اند و تمام کارهایی که کرده اند دست است در بیرون و نه در درون. مطالعات نشان می دهد بسیاری از مردم ترجیح می دهند بدبخت باشند و مردم آن ها را خوشبخت بدانند تا این که خوشبخت باشند و مردم آنان را بدبخت بدانند. ما دلمان می خواهد مردم ما را خوشبخت بدانند بدبخت بودیم که بودیم. به خاطر این که این همه در زندگی زناشویی برای چه ماندند برای این که می خواهند مردم فکر کنند اینان خوشند در حالی که خودشان بسیار ناخوش اند و تازه یک عده دیگر را از پا در می آورند. برای این که ما مطرح نیستم. قصاوت و نظر و حرف و عمل و انتظار دیگران است که مطرح است.به خاطر این که ما در کودکی آسیب دیده ایم و مانند چشم زندگی می کنیم همه را می بینیم بدون این که خودمان را ببینیم.

مادری که با بی رحمی در وقت تولد ،فرزندش را از خودش جدا کرد با بریدن بند نافش ، در حالی که کودک امکان زندگی نداشت تا به او و خودش امکان زندگی بدهد ، باید جرات و امکان این را داشته باشد که بین هشت تا دوازده سالگی بند ناف روانی فرزندش را ببرد و به او اجازه دهد که او زندگی بکند.

و پدر و مادر هم بروند زندگی خود را بکنند و اینجاست که توصیه هایی که در امریکا می شود و عملا هم آن را انجام می دهند این است که بچه ها را برای سه- چهار روزی به کمپ می فرستند و از آنها می خواهند که با پدر و مادر تماسی نداشته باشند و نه پدر و مادر هم با آنها کاری داشته باشد .زیرا اگر این بند ناف روانی بریده شود همه خلاص و آسوده خواهند شد.

این مرحله جدایی و رهایی بین هشت تا دوازده سالگی باید اتفاق بیافتد و بین دوازده تا هجده سالگی ، مرحله استقلال و آزادی است.

یعنی کودک در این مرحله به مرحله استقلال و آزادی می رسد و این استقلال و آزادگی یک معنایش این هست که من می توانم روی پای خودم بایستم و به مرحله خودكفايي رسیدم و این مرحله ایست که سبب خواهد شد من در زندگی توان و امکان این را داشته باشم که بتوانم زندگی خودم را اداره کنم.
بنابراین شما در حدود هجده سالگی به مرحله استقلال و آزادی می رسید.

از انجايي كه همه ي زندگي به نوعي به من تحميل بوده است ، كه اين در خصوص فرهنگي مانند ايران و در خصوص خانم ها خيلي بيشتر ديده مي شود ، من تمام مدت با انچه كه قرار مي گذارم ، بايد بجنگم ...يعني بايد با ان مخالف كنم ...
همانطوري كه از چند كاري كه معلم من يا پدر و مادر من به من دادند ، من هميشه كوشش مي كردم اگر مي توانستم يكي را هم انجام ندهم يا ناقص انجام بدهم ....
معلوم هست وقتي كه اختيار با من هم هست ، بايد بدانيم كه در مغز بسياري از ما ، مخصوصا بخاطر نظام تربيتي كه وجود دارد ، پدر و مادر من نشسته اند ... مخصوصا در جوامعي كه بكن و نكن و بايد و نبايد فراوان هست ، بيش از هر چيز ديگري پدر و مادر و خواهر و بردار و معلم هستند كه در مغز ما نشسته اند و تحت تاثير انها هستيم ...

اصولا چون زندگي من مبتني بر تحميل و تحمل بوده است ، حالا كه مي توانم تحمل نكنم زير بار تحميل نمي روم ... به همين جهت است كه بسياري از بچه هايي كه در محيط خانه زير فشار بوده اند يا در محيط اموزشي ايران زير فشار بوده اند ، وقتي به امريكا مي ايند كه ان فشار وجود ندارد ، بسياري از انها درس نخوان مي شوند .

متاسفانه ما انچه كه خوب است را در وجود خود نمي كاريم و بجاي ان ، نق و ناله و سرزنش و اعتراض و انتقاد و احساس گناه پدر و مادر را با خود اين طرف و انطرف مي بريم و مساله حرمت نفس دقيقا به همين جا مربوط مي شود .

تواضع و فروتنی از نظر علمی درحقیقت پاداشی است که آدم مهر طلب به غرور درب و داغون شده خود می دهد. آدم له و لورده و مچاله را آدم متواضع و فروتن نامیده اند.
آدمها قرار است که خودشان باشند تواضع و فروتنی یعنی چه. یعنی اینکه من به شما برسم بگویم من عبدم، عبیدم، صغیرم، ناچیزم، هیچم، ارزشی ندارم، یک بنده خاطی و گناهکار و ... این پرت و پلاها را چرا در فرهنگ ما راه انداخته اند و بعد هم اسمش را تواضع و فرو تنی گذاشته اند؟

اسم اینها تواضع و فروتنی نیست بلکه خاک توی سری است. علتش هم این است که از این طریق توانسته اند سوار ما بشوند.
به ما گفته اند که شما متواضع و فروتن باشید و هیچ حقی را هم برای خودتان قائل نباشید و به دنبال حق و حقوق خودتان هم نروید و اجازه بدهید که همه آن حق و حقوقها را ما داشته باشیم و چنان تند و تیزش کرده اند که به نظام فلسفی و مذهبی هم مرتبط اش کرده اند.

تواضع و فروتنی یعنی من در جایگاه خودم بایستم و حق و حقوق و حرمت دیگران را رعایت کنم.

متأسفانه بسیاری از ما فکر می‌کنیم که اگر خودمان را به آتش بکشیم تا دیگران گرم شوند چه انسان شریفی هستیم؛ در صورتی که اصلأ چنین نیستیم. برای اینکه شرافت و مهربانی ما در درجه اول در مواظبت و مراقبت از خودمان است. هر کسی باید اول مواظب و مراقب خودش باشد و احتیاجات و نیازهای خودش را برآورده کند بعد امید داشته باشد که چون در همه زمینه‌ها بیشتر دارد آن را با دیگران بدون منت و انتظار سهیم و شریک باشد.
در فرهنگی زندگی می‌کنیم که گویی روزی که انسان خودش را هیچ و بی ارزش و بی اهمیت و ... بداند و فکر کند که از همه کمتر است نشانۀ بزرگی و بزرگواری نیست. این نگرش به هیچ وجه با هیچ نظام عقلی و منطقی و استدلالی و علمی و واقعی همخوانی ندارد. بلکه نشان از جامعۀ آسیب دیده‌ای است که از شدت وحشت از دیگران به نفی و انکار خودش پرداخته است.

سگ هار درونی، همه آدم‌های مهم زندگی ما هستند که در هشت سال اول زندگی ما، ما را سرزنش و تنبیه کرده‌اند و تأثیر بد و منفی خود را در ما به جای گذاشته‌اند و در مغزمان با کارد و چاقو نشسته ‌اند و ما آن‌‌ها را همه جا با خودمان می‌بریم. قرار است که همه این افراد را از ذهن مان بیرون بیاندازیم. زمانی که این سگ هار درونی به فعالیت می‌افتد در واقع همان افراد دوران هشت سال اول زندگی ما هستند که به نوعی به ما آسیب وارد کرده‌اند (و حرف‌هایشان در درون ما ضبط شده‌اند که در بیشتر جاها از آن‌ه ا استفاده می‌کنیم) و اکنون تمام وجودمان را اشغال کرده‌اند و در شرایط مناسب عرض اندام می‌کنند.
اساس self esteem حرمت نفس به هم ریخته هنگامی درست می‌شود که این سگ هار تحت کنترل دربیاید.
این سگ هار که به نظر خودی می‌آید اصلأ خودی و داخلی نیست بلکه بیرونی است. این سگ هار موجودی است که تصحیح کارش نیست بلکه خونخواری و کینه توزی است و آرزویش این است که در هر جا خودش را نشان دهد.
باید که این سگ درون را مهار کرد و اگر آن را به سگ کوچولوی ناز و بی خطر و بی ضرر تبدیلش نکنیم در زندگی ما را از پای خواهند انداخت.
ما باید به جایی برسیم که بگوییم "این منم، به عنوان یک وجود ناقص، همیشه اشتباه کرده و می کنم ولی در مسیر بهبود و بهتر کردن خودم قدم برمی‌دارم. بنابراین، از اشتباهاتم می‌آموزم نه اینکه بیاویزم. اشتباهات را به عنوان پله برای بهتر شدن خودم قرار می‌دهم. به هیچ وجه خودم را تنبیه و سرزنش نمی‌کنم. حاضر هستم به خاطر اشتباهم از دیگران معذرت بخواهم؛ هزینه‌ها یا هر آسیبی که به آنها زده‌ام را جبران کنم و آن را هم پنهان نمی‌کنم. در ارتباط با خودم کوشش می‌کنم اوضاع را ارزیابی و به آن عمل کنم."
چطور می‌توانیم یک جلاد دائم دنبال سر خودمان بدوانیم که هر جا اشتباه کردیم کاردش را به بدنمان فرو کند؟
تعجب نکنید، تمامی این باورها و اعتقاداتی را هم که مردم در سرشان درباره ترس از جهنم دارند از همان جاها می‌آید. یعنی، زمینه‌ای برای شکنجه فراهم می‌شود. درحالیکه، انسان می‌تواند با شادی و آزادی و لذت و رضایت و خشنودی رشد کند. همه مردم دنیا را نگاه کنید، کوشش می‌کنند خود را خوب و بهتر و برتر از آن چیزی که هستند نشان دهند. این‌ها همه نیروی رشد هستند.
دانه را باید به درستی رشد داد؛ چرا فکر می‌کنیم که برای رشد این دانه باید آن را له و لورده‌اش کنیم؟

فکر می‌کنیم که انسان موجودی است که از خودش مواظبت و مراقبت می‌کند ولی بیش از 90-80% مردم بزرگ‌ترین دشمنانشان خودشان هستند. اگر کارهایی را که با خودمان کرده‌ایم یک دهم آن را با دیگری کرده بودیم می بایست که در زندان می بودیم. آنقدری که وقت و انرژی خودمان را گرفته‌ایم و شب و روز خودمان را هدر داده‌ایم و کار دست خودمان داده ایم هیچ کسی با ما نکرده‌است. اگر پیش وکیلی بروید و بگویید کسی هست که نمی‌گذارد شب‌ها اذیتم می کند و حالم را بد می کند و نمی‌گذارد دوساعتی بخوابم. وکیل در جواب می‌گوید اگر بتوانیم این را ثابت کنیم تا آخر وضعت خوب خواهد شد. این شخص چه کسی می‌تواند باشد به جز خود ما؟ چه کسی می‌تواند ما را اینقدر شکنجه بکند و وقت و نیروی ما را از بین ببرد؟ مشکل ما مشکلی است که با خودمان داریم. چون ما برای خودمان یک شئی و موجود خارجی هستیم.

در وابستگی صمیمیتی نیست همچنانکه در اعتیاد هم صمیمیت نیست. درست است که شخص معتاد همه وقت به دنبال مواد می رود ولی این دلیل بر صمیمت نیست. این‌ها نشان از وحشت دیگران و از وحشت از خود است. کسی که در وابستگی است بقیه برایش دشمن هستند.

روانکاوی psychoanalysis یعنی جستجو در 8 سال اول کودکی یا همان کودک درون که دو روش دارد: رواندرمانگری psychothrapy
و هیپنو تراپی hypnothrapy
به صورت کلی عملی طولانیست و تا قبل از دو یا سه سال جواب نخواهد داد و گاه تا سی سال هم لازم است انجام شود. در روانکاوی ما با دو روش میتوانیم به فرد کمک کنیم درمان شود و تغییر یابد: اول- ذهن و مغز و روش فکر کردن را عوض کنیم که در نهایت رفتار هم تغییر خواهد کرد و خوب خواهد شد.(افکار درمانی) دوم- رفترا را تغییر دهیم و. در تعاقبش ذهن و مغز و افکار هم عوض خواهند شد که این مورد سریعتر جواب میدهد. (رفتاردرمانی)

برخی از ما دچار "توحش تخصص" میشویم. یعنی آنقدر خوره ی درس و کار و تخصصمان میشویم که بقیه ی جهان دیگر از ذهن و زندگیمان حذف میشود و جهان را تک بعدی می بینیم و این یعنی آسیب، یعنی ناقص الخلقه بودن، یک سر بزرگ و دست و پای کوچک داشتن.

گذشت، تحول، فداکاری و سکوت بیمعنی و مضر هستند! تنها ظالم را تشویق خواهند کرد به بدکاری بیشتر. درست است که ما برای رهایی و نیازردن خود باید ببخشیم و رها کنیم اما باید از صحنه خارج شویم و به آن فرد اجازه ی زدن آسیب بیشتر و تکرار بدکاری را ندهیم. این رسالت اجتماعی ماست که به او بفهمانیم با فرد بعدی نمیتواند چنین کند. و اگر هم تصمیم داریم صحنه را ترک نکنیم باید به ما ثابت شود که آن فرد کاملا عوض شده و دیگر آن آدم پیشین نیست: او باید جهانبینی و نگرش قبلی خود را کاملا تغییر دهد، روی علل روانی انجام آن کار بد تعمق و حتی با بیرحمی ریشه یابی کند و با کارد روان خود را جراحی کرده و دلایل کارهایش را بفهمد، با کمک فرد متخصص روانشناس کودک درون یا هشت سال اول خود را چک کند تا آسیبها را بیابد و درمان کند و تنها در این صورت است که ابراز پشیمانی و تاسف او قابل قبول است وگرنه اصلا کافی نیست و او بیشتر به این دلیل متاسف است که ما مچش را گرفتیم و اگر اینگونه نمیشد به کارهایش ادامه میداد و هیچ تضمینی نیست که باز هم در آینده ادامه دهد.

برخلاف مدل پزشکی که مردم یا سالم‌ند یا بیمار، در روانشناسی مردم سه دسته‌اند:
بیمار، نرمال، سالم
فرد نرمال با نظام ارزشی و اخلاقی جامعه خود را وفق داده و ارائه کننده‌ ی آن نیز هست . در نتیجه اگر فرهنگ کشوری بیمار و گرفتار باشد افراد نرمال هم بیمار و گرفتارند ولی در جامعه بیمار به حساب نمی‌آیند.
فرد سالم خوشبخت است و از سلامت فیزیکی-روانی برخوردار است و در مسیر تکمیل و تکامل خود و دیگران قدم برمی‌د
ارد. افراد سالم دنیا شبیه هم‌اند و فقط جنبه‌هایی از فرهنگ و جامعه‌ی خود را که با ویژگی‌های فرد سالم هماهنگ است را بیشتر از دیگران داشته و پرورانده.

افراد دچار بیماری روانی ، عصبی یا اختلال شخصیت در جوامع مختلف شبیه هم‌اند. آنچه که افراد جوامع مختلف را از هم تمیز داده، افراد نورمال آن جوامع است که ۷۰-۸۰ درصد هر جامعه را تشکیل می‌دهند.

واقعيت مساله اين هست كه ذهن كودك انساني متوقف نميتونه بمونه .
و اگر پدر و مادر از نظر فرهنگي و يا باورها و اعتقادات اونها را آگاه نكنند و اين امور و اصول رو در وجود اونها نكارند ، كودك به ناچار اون رو از بيرون از دوستانش از محيط آموزشي از وسايل ارتباط جمعي خاهد گرفت ....
و همانگونه كه اگر شما به او زباني رو نياموزيد ، احتمالن اگر زبانهاي ديگه باشه اونها رو انتخاب ميكنه ..... اما تما توانايي خود ش رو براي آموخت زبان و تفكر بعدن از دست خاهد
داد ....

بنابراين من و شما به عنوان پدر و مادر نميتونيم منتظر بمانيم ، به ويژه اينكه بعدن خواهيم ديد مراحل و دوره هاي بحراني و اصولي و اساسي وجود داره كه اگر فرصت از دست بره برخي از اوقات تقريبن كاري نميشه كرد و يا اگر كاري بتوان انجام داد با اشكال و گرفتاريهايي همراه خواهد بود .....

بنابراين ما بايد هميشه كار درست خوب مناسبمون رو انجام بديم و در اين باره عدم انجام كار در بسياري از موارد بدترين كار هست ....

بسياري از ما وحشتي از عشق ، دوستي و محبت داريم . به اين معنا كه من در كودكي يا سخت به اين عشق و محبت كه حتمن نياز كودك هست محتاج بودم و كسي چنين محبتي رو در حق من نكرده و در نتيجه به اين نتيجه رسيدم كه محبتي در جهان نيست يا بهتر است كه منتظر چنين محبت و عشقي نباشم .
دوم اينكه اون كساني كه مدعي عشق و محبت به من بودند بيشترين آسيب و زيان رو به من وارد كردند و درد و رنج اصلي و اساسي من از ناحيه اونها
بوده و بنابراين به اين نتيجه رسيده ام كه نتيجه و پايان اين عشق و محبت چيزي جز درد و رنج و حسرت و افسوس نخواهد بود و يا احتمالن من به خاطر شرايطي كه در زندگي ديگران ديدم و روابط بد و نامناسبي كه در بقيه خانواده ها يا خانواده خودم يا خويشاوندانم مشاهده كردم به اين نتيجه رسيدم كه احتمالن زندگي زناشويي ارزش و اهميتي نداره و بنابراين كوشش در جهت به وجود آوردنش حتمن اشتباه
بزرگيست ....

افرادي كه معمولن تجربيات بسيار بدي در كودكي داشتن و از كودك و كودكي بيزارند و اصولن اون دوران رو دوران بدي ميدونستند و ميدانند كه در گذشته بايد با سرعت از اون خارج شد و به دنبال بزرگ شدن و از اين مرحله بيرون آمدن بودند از طرف ديگه كساني كه به وسيله خواهران و برادرانشون بزرگ شدند ، اين امكان وجود داره كه اين افراد به خاطر اينكه خواهر و برادر مضطرب كم دان ناتوان مسئول بزرگ كردن اونها بوده از پا دراومدن و چنين دوراني رو به هيچ وجه دوست ندارند و نميپذيرند. يا ممكنه خود اونها به عنوان خواهر و برادر بزرگتر مسئوليت بزرگ كردن خواهران و برادران كوچكتر رو داشتن و به بيان ديگه شايد بشه گفت پدري و مادري رو در كودكي تجربه كردن و ديگه حوصله و آمادگي رو براي داشتن فرزند ندارن .به همين جهت است كه آمار نشون ميده كه اگر حدود 10 درصد زنان تمايلي به داشتن فرزند ندارن اين زنان اگر فرزندان آخر خانواده مخصوصن در خانواده هاي شلوغ بيش از 5 يا 6 نفري باشند كه نوع ويژه اي از روابط رو با پدر و مادر و برادران و خواهران خود داشتند ، تمايلي به داشتن فرزند ندارن و با وجودي كه ممكنه به ازدواج تن دربدهند مايل نيستند كه فرزندي داشته باشند . مگر به دلايل فشار خارج و يا احتمالن انتظاراتي كه هست ....

بدون ترديد اساس كار بر تعليم و تربيت است . در خانه ي من و شما بايد سه چيز وجود داشته باشد .
يك : محبت ، محبتي كه همه ان را هميشه حس و احساس مي كنند
دو : حرمت ، اهميت و ارزشي كه يك بچه دو ساله و پنچ ساله در همه زمينه ها دارد . حتي زماني كه پدر قصد خريد ماشين را دارد نظر اين كودك پنج ساله بايد درباره رنگ اين ماشين اهميت داده بشود ، چرا كه او هم ارزش و اهميتي دارد .
سوم : مساله مشورت ، هيچ كاري بدون گفتگو و مشورت و رسيدن به توافق ، حتي رسيدن به اين مساله كه ما با هم توافق نداريم ، نمي تواند در خانه صورت بگيرد . روزي كه شما سه ارزش محبت ، حرمت و مشورت را در خانه گذاشتيد ، ان وقت است كه مي توانيد جامعه اي سالم داشته باشيد .

نظام تربيتي ما بايد دگرگون بشود ، نظام اموزشي بايد دگرگون بشود ، شما هنوز در مدارسي هستيد كه اساس ان بر تحقير ، تنبيه شديد و تحقير است ، معلم جنبه ي خدايي دارد ، ان چه به بچه ها مي دهند يك مفاهيم كلي و نظري است ، غالبا جنبه اي عملي ندارد ، با تكرار بي دليل همراه است ، با حفظ مطالب همراه است و نه با درك مطالب ، با نكته سنجي ويژه اي همراه است و نه وسعتي كه به دنبال خودش عمقي داشته باشد .

انسان موجود عجيب و غربيه ...
انسان مي تونه دنبال غم بگرده ... انسان مي تونه دنبال درد بگرده ... شما نگاه كنيد نيمي از مردم دنيا شبي يكي دو ساعت خودشون رو رنج مي دن ، خيالات گذشته رو مي كنن ... اخه چه كسي مياد شبي يكي دو ساعت خودش رو رنج بده واسه چيزاي بي حاصل ...؟
اينقدر بهش عادت كرديم ، اصلا مي رويم توي رختخواب از اين فكرا كنيم يا دوست داريم اين داستان رو براي يكي تعريف كنيم ، بعدن نگران و نارا
حت تر بشيم ...

انسان يه موجوديست در حالي كه بهترين دوست خودشه ، بزرگترين دشمن خودشه ...

در حالي كه قراره به دنبال لذت بره و از درد بگريزه بسياري اوقات از لذت مي گريزه .... و به سمت درد حركت مي كنه ...

بنابراين عاديست ... شما الان نگاه كنيد مراسم سوگواري ، مراسم خود زني ، حالا به هر شكل و فرميش ... اينا نشون دهنده چي هست ؟

اينا نشون دهنده ي گرفتاري يه ادميست كه به هر حال با انچه كه طبيعت و بسياري از اوقات واقعيت و حقيقته ، مي جنگه و درست مثل ادمي كه ذره ذره شروع مي كنه به ترياك كشيدن يا ترياك خوردن ....اگه نخوره مي ميره ... در حالي كه اگر روز اول همون مقدار ترياك رو بخوره مي ميره ، ....ما توانايي اين رو داريم كه از نظر فيزيكي و رواني ، عكس اون چيزي بشويم كه هستيم ...

هرگاه فرد مساله را نمی تواند حل کند از نادانی و ناتوانی , ان را به قضا و قدر , سرنوشت , شیطان و دیگران نسبت می دهد ......

پذیرش مسئولیت , همانند درجه حرارت بدن از حد متعادل که گذشت چه بیشتر یا کمتر ایجاد بیماری و حتی مرگ می کند ......

تو زندگیتون هرگز همسرتون رو به طمع نندازید......

یعنی تطمیع نکیند..... گولش نزنید......

بهش نگید اگر این کار رو بکنی اون کار رو برات میکنم......

این کار خطر ناکه ..... بهش نگید اگر با پدر و مادر من مثلن کنار اومدی بعد من تو رو میبرم سفر .... طلاق ازت میگیرم یا طلاقت میدم..... یک چنین تهدیدی اینها رو شکسته..... آدمها یه جایی تو زندگی تقی میشکنن و دیگه نمیشه درستشون کرد...... مثل آدمی است که س

رشو ببری بذاری اونجا و دیگه نمیشه برش گردونی....

تهدید نکنید.... تهدید نکنید.... نه بچه ها رو نه همسرتون رو....

تنبه ندید.... تنبه دادن یعنی احساس گناه.... احساس پشیمانی.... ببین چه کردی.... ببین چه بلایی سر من آوردی ......

یعنی اینها بازی هایی است که میخاید احساس گناه بدید...... تنبیه. تنبیه نکنید ...... این تنبیه کردن معناش این هست که مجازاتش نکنید.....

بنابراین همسرتون رو تنبیه نکنید . به خاطر کاری که با من کردی یا اتفاقی که افتاد برو دنبال کارت...

فرد سالم توجه و اهمیتی فوق‌العاده‌ای برای واقعیت قائل است....

او از قبل کوشش برای توصیف و تخیل جهان واقع نکرده بلکه تمام توان و نیروی خود را به کار می‌گیرد تا دریابد و کشف کند واقعیت چیست آنگاه اگر آن را دوست ندارد و درست نمی‌داند و نمی‌پذیرد از راه‌های واقع‌بینانه در جهت حل آن بر‌آید....

در حالی که فرد نورمال و بیمار، واقعیت را آنگونه که میخواهد می‌بیند و آن‌گونه حس و احساس می‌کند که دوست دارد و کوششی به جهت درک و کشف واقعیت نمی‌کند....

باورهاي ما نيستند .... اعتقاد ما نيستند كه جهان رو مي سازند ...

انتظارات ما نيستند كه مردم و جهان بايد بر مبناي اون حركت كنند ...

احتياجات ما حق ما نيست ...بلكه مسئوليت ماست كه بايد اونا رو براورده كنيم ، نه اينكه انتظار داشته باشيم ديگران احتياجات ما رو براورده كنند ...

تا امروز ازدواج، تشکیل و یا نگه‌داشتن خانواده به عنوان هدفی بوده در حالی که امروزه انسان به دلیل توانایی‌هایی که پیدا کرده و به مرحله‌ی استقلال، آزادی و خودکفایی رسیده، ازدواج هدف نیست بلکه وسیله‌ای‌ست برای سلامت فیزیکی و روانی و رشد و خوشبختی.

درنتیجه اگر ازدواج منتج به اهداف مذکور نمی‌گردد این که باید ازدواج کرد یا چنین هدفی داشت، باید کنار گذاشته شود....

عشق تلخ ترین و بدترین واقعیات را می تواند هضم کند , جذب کند, و دفع کند ..... اما هیچ رابطه سالمی ، دروغ را نمی تواند ادامه دهد....

کودکان باید شکست و اشتباه را تجربه کنند که جرات و جراحت همزاد یکدیگرند ...

هرکودکی که در کودکی ، کودکی نکنه حتما در بزرگسالی کودکانه زندگی میکنه.

انسان موجود عجيب و غربيه ...

انسان مي تونه دنبال غم بگرده ... انسان مي تونه دنبال درد بگرده ... شما نگاه كنيد نيمي از مردم دنيا شبي يكي دو ساعت خودشون رو رنج مي دن ، خيالات گذشته رو مي كنن ... اخه چه كسي مياد شبي يكي دو ساعت خودش رو رنج بده واسه چيزاي بي حاصل ...؟

اينقدر بهش عادت كرديم ، اصلا مي رويم توي رختخواب از اين فكرا كنيم يا دوست داريم اين داستان رو براي يكي تعريف كنيم ، بعدن نگران و نارا

حت تر بشيم ...
انسان يه موجوديست در حالي كه بهترين دوست خودشه ، بزرگترين دشمن خودشه ...

در حالي كه قراره به دنبال لذت بره و از درد بگريزه بسياري اوقات از لذت مي گريزه .... و به سمت درد حركت مي كنه ...

بنابراين عاديست ... شما الان نگاه كنيد مراسم سوگواري ، مراسم خود زني ، حالا به هر شكل و فرميش ... اينا نشون دهنده چي هست ؟

اينا نشون دهنده ي گرفتاري يه ادميست كه به هر حال با انچه كه طبيعت و بسياري از اوقات واقعيت و حقيقته ، مي جنگه و درست مثل ادمي كه ذره ذره شروع مي كنه به ترياك كشيدن يا ترياك خوردن ....اگه نخوره مي ميره ... در حالي كه اگر روز اول همون مقدار ترياك رو بخوره مي ميره ، ....ما توانايي اين رو داريم كه از نظر فيزيكي و رواني ، عكس اون چيزي بشويم كه هستيم ...

بزرگترين و بدترين اعتياد ، خيال كردن ماست ، ما خيال مي كنيم ، بعد خيال مي كنيم فكر مي كنيم .

متوجه میزان توقع و انتظار خود از دیگران باشید , فردی با دست های شکسته نمی تواند والیبال بازی کند ...

نمي دانم کی , کجا و چگونه می میرم , اما می توانم انتخاب کنم که با کی , کجا و چگونه زندگی کنم ...

انسانها در یک مهمانی ساعتها با یکدیگر خوب و خوش هستند ولی گاه حتی یک ساعت هم نمی توانند در یک خانه با هم زندگی کنند

عشق رو بايد حس كرد ، و هر چي مربوط به اونه ، ... احساس كرد و ابراز كرد ...

ببينيد ، درست مثل اينكه شما يه غذايي رو بخوريد ، نيروتون رو متمركز كنيد بچشيد ، حتي از تمام چشايي تون استفاده كنيد و بعد ، ...... بيان كنيد ...

بسياري از مردم هستن د كه غذا رو ميدن بالا و نميدونن حتي چي خوردن و بعد هم ابراز نمي كنن ...
مهمترين موضوع اين هست كه اين عشق رو بايد حس كرد و احساس كرد ....

يعني اين نگاه رو ، اين گرمي رو ، اين توجه رو ، اين اشتياق رو ، اين احساس خوب رو ، اين حال رو بايد ادم در خودش تقويت كنه .....
يعني از اينكه از حضور اين ادم ، از وجود اين ادم ، دست اين ادم من دارم لذت مي برم و اين براي من شادي افرينه و لذت بخشه ، ارامش بخشه و بعد او رو ابراز كنم ...

چون ابرازه مهمه ....
به زبانم ، به نگاهم ، به هر طريقي كه ممكنه ... ، اون رو ابراز كنم ...

روزی که همسر خود را به انجام کاری که دوست ندارد وادار کنید , به زودی از شما متنفر خواهد شد ...

چیزی که در خصوص بچه ها و همسرتون وجود داره به تدریج او رو از کار میندازید و در نتیجه بدترین خیانتی که شما به همسرتون و به ویژه بچه هاتون میتونید بکنید اینه که اونها رو از کار بندازید ........ یعنی هی براشون شما تصمیم بگیرید ...

پدر و مادری که برای بچه تصمیم میگیرن ، بعد از یه مدتی بچه میگیره میشینه میگه یکی دیگه برای من تصمیم بگیره ، ....
و بعد صرف نظر از اینکه خودش خالیه ، عیب و ایرادش اینه که بعدا یکی تو زندگیش پیدا میشه که حالا کنترلش رو به دست میگیره ، ....
و آخر کار میبینه که تمام عمرش از هر چیزی که دور و برش بوده ناراحت و ناراضی بوده . برای اینکه او رو از کار انداختیم و فکر میکرده از عهده این کار بر نمیاد ، ... گرفتاریست ...

بنابراین تو پروسه تصمیم گیری مخصوصا در موارد کوچک درست عکسش عمل کنید .... شما میتونید به یه دختر دوازده سالتون یا پسر دوازده سیزده ساله تون بگید پسرم دخترم من میخوام برم کراوات یا بلوز بخرم ...

من نظر تو رو میخوام پاشو با هم بریم ...
لطفا به من بگو چی کار کنم ........
شما میدونید برخی از اوقات یه همچین حرفی و اینکه بعدا ببره و برای شما بگه بابا این کراوات رو بخر ، ... یا مامی این بلوز رو بخر ، ....و شما هم بعدا این رو بپوشید ، ... یا بزنید و بعد هم بهش افتخار بکنید ، ... برخی از اوقات تمام ذهن این بچه رو درباره ارزش و اهمیتش عوض میکنه .....
تا اینکه یه جوری مثلا با بچه ها عمل کنین که اصلن اینها موضوع اونها نیست ..... بنابراین پروسه تصمیم گیریه در حقیقت اون مشارکتی است که سبب میشه بعدا هم زمینه ای از نظر اجتماعی داشته باشه ...

شما تو زندگی زناشویی تون نه پدر همسرتون میتونید باشید نه مادرش......نه پسرش میتونید باشید نه دخترش...... نه روانشناسش میتونید باشید..... نه نجاتدهنده اش میتونید باشید......
رابطه زن و شوهری غیر از زن و شوهری چیزی نمیتونه باشه ..... نکنید .
برخی از شما دوست دارید تو زندگی زناشویی یکی بشه باباتون ..... یا یکی بشه مامانتون.... یا یکی بشه معلمتون..... یایکی بشه دکترتون..... شما هی رل مریض رو دارید اونم هی رول دکتر رو داره..... شما میشید پدرش اونم میشه دخترتون....
خب غالب اوقات این دختر بزرگ میشه میره ..... به همین سادگی .....
بنابراین مواظب باشید رابطه زناشویی فقط رابطه زناشوییه.......
به همین جهت است که با کسی که دکترتونه با کسی که تراپیست تونه ˛ با کسی که پدرتونه با کسی که مادرتونه ازدواج نکنید....... در حالیکه بسیاری از اوقات میکنید.....
این همه آدم دیدم که حتی با من هم بحث میکنن که آقای دکتر این چه اشکالی داره؟ منم همیشه حرفم رو زدم که اگر یه زن شصت ساله و یه مرد شصت ساله از پسر و دختر بیست ساله خوششون بیاد این شصت ساله هه خوش سلیقه است ˛خوش ذوقه . این دختر و پسر بیست ساله دیوونه است.......
اینکه شما شصت سالتونه زنید یا مردید از پسر یا دختر بیست ساله خوشتون میاد ˛ باریکلا ..... ولی وارونه این پسر و دختره دیوونه ان ..... اینا بیماری دارن ...... میشه پیداشم کرد. .....به منم نفرمایید سن چه اهمیتی داره .come on . اهمیت اصلن چه
اهمیتی داره.... اگه میخاید بحث بکنید..... یعنی بحث های بی پایه و بی مایه....

من در صورتی میتوانیم به شما کمک کنم که خود خواسته باشید وگرنه این کمک نیست تجاوز به حقوق شماست ...

مساله سلامت فیزیکی و روانی بینهایت مهم است...
اول سالم باشید بعد ازدواج کنید..... شما میدونید یکی از یماریهای رایج فرهنگ ما این است که بیماران روانی مخصوصا اسکیزوفرنی را میگویند اگر زنش بدهند خوب میشود....... اما یک مورد بسیار مهم است و
اینکه مطمئن باشید از نظر جنسی مشکلی ندارید یعنی سلامت فیزیکی و روانی مخصوصا سلامت جنسی مهم است. خوشبختانه مسایل و مشکلات جنسی که حدود یازده یا سیزده تا است بیشترشون با چند جلسه تراپی و کمی کمک قابل درمان است..... و مسایل جنسی که معمولا خانواده ها را بر باد میدهد میتواند به راحتی حل شود.... که مال بعد از ازدواج نیست و باید قبل از ازدواج حل شود....

به این نکته نمیخام اشاره کنم که بزرگترین مساله ی کودک انسانی نابرابری و تبعیض است.
متاسفانه به مجردیکه قدرت و power وارد سیستم شد شرایطی رو جهت نابرابری و تبعیض چه در واقعیت و چه در خیال کودک به وجود میاره.
بنابراین هرگز تصور نکیند که تو خونه بالاخره یکی باید رئیس باشه. این پرت و پلاها هیچ ارتباطی به یه زندگی سالمی که مساله خوشبختی اساس کارشه نداره. هیچ کس قرار نیست قدرتی داشته باشه.
آنچه که وجود داره و اهمیت داره این هست که محبت است و حرمت است و مشورت است که اساس روابط انسانی است . و به همین جهت است که قدرت رو بايد بگذارید کنار.
یادتون باشه ما در دنیایی هستیم که فرمانبرداری و اطاعت جایی نداره . همکاری .
بنابراین جای فرمانبرداری همکاری نشسته . در نتیجه رها کنید . شما قرار نیست به کسی دستور بدید. بچه ها قرار نیست از کسی فرمان ببرند .

اول : انسانها بدليل اصول اخلاقي باهم برابرند . هيچكس نه بهترست ، نه بدترست ، نه بالاتر و نه پاينتر بلكه انسانها بدليل انسان بودن با هم يكسان و برابر هستند ...

دوم : انسانها در افكار و عقايد با هم متفاوت هستند ...

سوم : گفتگو فقط در جهت افزايش دانايي و اگاهيست ....

چهارم : عقايد مختلف موجب به چالش كشيدن افكار و عقايد ما ، زيبايي و تنوع در گفتگو مي شود و رشد عقلي را با خود دارد .....

پنجم : در اثر گفتگويي صميمانه و صادقانه ، به همديگر نزديگتر مي شويم ....

ششم : هدف از گفتگو بيان عقيده ، ابراز خود ، خوب نشان دادن خود و به نوعي ديگران رو متوجه افكار و عقايد خود كردن است ....

هفتم : چه بسا عقايدي كه در حال حاضر غلط مي دانيم ، در گذشته خودمان ان را داشته ايم و ان را درست مي دانستيم ....

هشتم : هر اختلافاتي دلايل خود را دارند و ما به دنبال دلايل ان هستيم .

فرد عاقل کسی است که همه‌ی ویژگی‌های فوق را در خود رشد، گسترش و ارتقا داده. او به مرحله‌ای رسیده که می توان گفت: عاقل به گونه‌ای می‌اندیشد که طبیعت کار می‌کند. یعنی انطباقی میان نظام فکری، منطقی و عقلی او وجود دارد که با طبیعت سازگار است.

تظاهرات اولیه‌ی عقل در هفت سالگی نمایان می‌شود و در فردی که از امکانات و محیط مناسب برخوردار باشد بین ۱۸ تا ۲۲ سالگی به کمال خود می‌رسد و بنابراین اگر به مرحله

ی بالاترِ دریافت و برداشت صوری و ذهنی(post formal operational stage) رسید، این فرد توانایی درک همه‌ی پدیده‌های جهان طبیعت و یا واقعیت را دارد.

چون رشد و تکامل عقل مانند هوش به طور خودکار رخ نمی‌دهد، به نظر دکتر فرهنگ هلاکویی، ۹۹ درصد مردم در ۹۹ درصد تاریخ از عقل بی‌بهره بوده‌اند و از همین رو است که با نگاهی به کتب گذشته به راحتی می‌توان فقدان اصول و اساسی که به عنوان تعقل می‌شناسیم را در آن دریافت.

امروزه محیط دبستان، دبیرستان و دانشگاه تقریبا افراد را تا مرز ۱۶ سالگی از نظر رشد عقلی می‌برد و فرد با کوشش می‌تواند سیر کمال عقل را با دسترسی به علوم تجربی و انسانی و به ویژه هندسه بپیماید.

این عقل است که مبنایی برای احساسات، عواطف و هیجانات خواهد شد و در نتیجه فرد عاقل هارمونی و هماهنگی بین احساسات، عواطف و هیجانات با عقل خود دارد و مایه‌ی امنیت و آرامش و راحتی در این زمینه شده است.

انتظاراتی داریم که نباید داشته باشیم ... و میدونیم یکی از بدترین کارهایی که من و شما تو زندگی میتونیم بکنیم این هست که نذاریم کودکانمان کودکی کنن...

امروز قاعده علمی رو می دونیم : هر کودکی که در کودکی ...، کودکی نکنه حتما در بزرگسالی کودکانه زندگی میکنه...

و معلومه که من کاری که در سه یا پنج و هفت سالگی می کردم وقتی امدم در سن سی چهل پنجاه سالگی کردم با خودش چه گرفتاری ای داره... فقط ممکنه شک
ل و فرمش بزرگسالانه باشه ولی واقعیتش این هست که همچنان کودکانه است...

همچنان درست مانند کسی هستم که به دنبال شیرینی میگردم... یا کسی هستم که میخوام کسی رو اذیت کنم... یا به دنبال این هستم که کسی من رو دوست داشته باشه و از من خوشش بیاد... و تمام زندگی من میشه همین و غیر از این هم نیست...

بنابراین مساله اولیه این است که من و شما میخوایم زندگی کنیم یا زنده باشیم ...
متاسفانه ما از فرهنگی میایم که در بسیاری از موارد مساله اصلی و اساسی زنده بودن است...
و به همین جهت است که میگیم امروز بگذره , الحمدلله امسال هم گذشت...این دو سه سال دیگه هم بگذره......... حتی برخی از شما حرفتون این هست که بچه ها بزرگ بشن ...، به یه جایی برسن من اینو ولش میکنم میرم... یعنی فعلا هست...

که خبر ندارید او هم همین فکر رو داره و بنابراین اگر بهش بگید با خوشحالی همین الان ولتون میکنه برید...

ولی خوب این هم خودش یکی از اون بازی ها و بهانه هاست...

و خوب ماجرای دیگه ای هم که برخی از اوقات به دنبالش میاد که میخوام برم خودمو پیدا کنم ...

البته نمیدونم من كجا گم شده بودم که باید خودمو پیدا کنم...

یا میخوام برم خودم دیگه زندگی بکنم چون تا به حال من زندگی برای خودم نمیکردم و مقصود این است که حالا میخوام همه کارهایی رو برای خودم و با خودم بکنم که نباید بکنم... چون مفهومش اینه...

و چون وقتی که انسان و خودمون رو نمیشناسیم بسیار طبیعی است که طرف مقابلمون رو هم نمی شناسیم... من میتونم شما رو به اندازه ای که خودم رو میشناسم بشناسم ... و چون خودم رو خیلی کم می شناسم ...، شما رو هم نمیشناسم...

فروید درست میگفت که انسان مث یخی است توی آب ده درصدش بالاس نود درصدش پایینه که نه خودش و نه ديگران ازش خبر ندارن...
ولی ما تو دنیایی هس تیم که به راحتی بر خلاف آنچه که فروید ...، نه اینکه فکر نمیکرد ...، او هم پیشنهادش رو داد... ما حتی پنجاه درصد ضمیر نا آگاه خودمون رو میتونیم بشناسیم...

من کاملا میتونم یه شناختی از خودم داشته باشم... شناخت از خود هم دو معنا داره ...

یکی اینکه به چرایی رفتارم واقفم ...
چرا این کارو میکنم و چرا این کارو نمیکنم...
مخصوصا چرا این کارو میکنم اون زمانی که نباید بکنم
چرا این کارو نمیکنم اون زمانی که باید بکنم...

و دوم شرایط حالات خودم و احساسات خودم... چرا این حال رو دارم چرا غمگین شدم چرا عصبانی شدم... چرا؟

آیا این چرایی رو میدونیم... روزی که شما چرایی ...، نه چه و چگونه what and how ...، بلکه why چرایی حالتون رو ...، احساسات و عواطف رو your feeling and emotions و چرایی رفتارتون رو میدونید خودتون رو می شناسید...

و این کار شدنی است ... اصلا این بزرگترین کشف است...

برخی از شما در حالی که میخواید زنده باشید همیشه دارید میجنگید... فقط میخواید زنده باشید و همیشه در حال جنگید... حتی وقتی که همه چیز خوبه...
شما اومدید که زندگی کنید و شما اومدید همکاری کنید... اگر میخواید زنده باشید و بجنگید زندگی رو باختید...
یعنی اولین باید زندگی این است که من میخوام خوب زندگی کنم... نمیخوام فقط زنده باشم ...
بیخودی هم بازی در نیارید که مگر تمام عمر چندتا بهاره... هیچی ...
هفتاد هشتاد تا بهاره... یا با یک چشم به هم زدن دنیا تمام میشه... این پرت و پلاها چیه؟! ...

این آدمها صد سال با هزار بدبختی دارن دست و پا میزنن... اینها همون حرفهای آدمهایی است که نمیخوان زندگی کنن... They don’t want to live فقط میخوان زنده باشن...

و اینجاست که میتونید به راحتی خودتون رو عوض کنید... من میخوام زندگی کنم و میخوام خوب زندگی کنم... من نمیخوام فقط زنده باشم ... و من برای این زندگی کردن میخوام همکاری کنم...

عشق بورزم و عشق بپذیرم... نمیخوام بجنگم...

با پذیرش وظیفه و مسئولیت پدر و مادر می شویم نه با تولید مثل ...

شما به دلیل دانایی که دارید بیشتر سوال دارید...
یکی از گرفتاریهای ادماهای دانا در این است که به صد تا موضوع نگاه می کنند ، اما ادم نادان به دو تا موضوع نگاه می کنه …. سوالش این هست که این خوبه یا بده ، یا درسته یا غلطه ، و تمام
یه ادم دانا به صد تا نگاه می کنه … ولی یه ادم دانا باید توان این رو داشته باشه که من بر اساس دانسته ها و داده ها عمل می کنم و نه حالا بروم و خودم رو گرفتار و گیج نادانسته کنم

ميدانيم كه در دنياي امرورز براي پدري و مادري من و شما نه قرار هست كه دوره اي ببينيم و نه اجازه اي بگيريم . و حال آنكه در بسياري از كشورها از جمله در امريكا وقتي كه شما بخواهيد كار بسيار ساده اي
را انجام بديد بايد دوره آموزشي مشخصي رو طي كنيد در عين حال قرار هست كه به مقدار زيادي تحت نظر افراد آگاه كار كنيد و بعد از گذراندن امتحانات كتبي و شفاهي احتمالا اجازه انجام اون كار رو پيدا كنيد
كه وقتي به مساله پرورش و تعليم و تربيت كودكان و جوانان ميرسه ، من و شما به راحتي ميتونيم اون رو انجام بديم و قرار نيست كه از هيچ آزمون و امتحاني بگذريم.

از طرف ديگر بسياري از ما اين تصور را داريم كه چون خود ما كودك بوديم و يا احتمالن به مدرسه رفتيم و يا در جامعه زندگي ميكنيم ، پس بنابراين هم متخصص پرورش و تعليم و تربيت كودكانيم و هم از نظر آموزشي كاملن ميتونيم برنامه هاي سالم مفيدي رو طرح كنيم و يا اصولن به عنوان يك جامعه شناس ميتونيم زندگي كنيم .

حال آنكه براي بسياري از اين رشته ها دوره هاي چند ساله يا درست تر چندين ساله بايد پشت سر گذاشته بشه تا فرد بتونه تازه با كليات اين امور آشنا بشه و بديهي است كه شايد فرصت اون رسيده كه در اينگونه موارد نيز فقط به تجربه فردي و شخصي ، به سابقه خانوادگي ، به نوعي كه خود ما بزرگ شديم توجه و اعتناي كمتري كنيم ...

شما با افراد بیماری روبرو می شوید که ضمیر و ذهن بیماری دارند و عاشق می شوند
افرادی هستند که عاشق می شوند وقتی که به تلویزیون نگاه می کنند...
بنابراین افراد بیمار عشقشان هم(نه اینکه عشق بیمارگونه دارند)یه چیزیست...... حالا هرچه هست......
بنابراین اولا در ضمیر و ذهن آدم بیمار ماجرای عشق داستان خودش را دارد...
دوم بسیاری از مردم هستند که عشق های بیمار گونه دارند...... نسبتا یا کاملا سالم اند
اما عشق بیمار گونه دارند..........
عشق بیمار گونه شان از کجاست؟
من آنچنان با محرومیت و محدودیت در زندگی روبرو بوده ام که هم اکنون یک کسی را می خواهم یا دوست دارم میخواهم با تمام وجود مال من باشد,
به هیچ کس غیر از من نگاه نکند,
اگر مادرش را دوست دارد به من خیانت کرده...
برای اینکه فقط من.....

یعنی شما با موجوداتی روبرو می شوید که اینجا مساله بیماری عشق را دارند.........

یا کسی که به دلیل اینکه در کودکی هر کس که او را دوست داشته آزارش داده........ لپش را کنده....... گازش گرفته ........ مادری که مدعی بوده دوستش دارد کتکش زده ........وپدری که دوستش داشته شلاقش زده....... یا جلوی او مادرش را کتک زده .......

برای بچه می دانید شاهد جنایت ، قربانی جنایت است....

این آدم امروز روزی که عاشق شماست شما را باید زجرتان بدهد.... رنجتان بدهد....... این رنج را شما حتی در روابط جنسی می توانید داشته باشید و ببینید..حالت مازوخیستی و سادیستی.......
و یا شما به دلیل آسیب های دیگر بیماری عشق دارید...

علت بسیاری از مشکلات مردمان اینست که گوش شنوا ندارند , فقط حرف می زنند ...

بسیاری از ما انسان و خودمان را نمیشناسیم .
و چون وقتی که انسان و خودمان را نمیشناسیم بسیار طبیعی است که طرف مقابل را هم نمی شناسیم...
من مي توانم شما را به اندازه ای که خودم را میشناسم ، بشناسم و چون خودم را خیلی کم می شناسم ، شما را هم نمیشناسم...
فروید درست میگفت که انسان مث یخی است توی آب ده درصدش بالاس نود درصدش پایینه که نه خودش و نه ديگران ازش خبر ندارن...
من کاملا مي توانم يك شناختی از خود
م داشته باشم... شناخت از خود هم دو معنا دارد .
یکی اینکه به چرایی رفتارم واقف هستم .
چرا این كار را مي كنم و چرا این كار را نمیکنم و مخصوصا چرا این كار را میکنم ان زمانی که نباید اين كار را بكنم و چرا این كار را نمیکنم ان زمانی که باید بکنم.
و دوم شرایط حالات خودم و احساسات خودم... چرا این حال را دارم چرا غمگین شدم چرا عصبانی شدم ؟ و ......
آیا این چرایی را مي دانيم... روزی که شما چرایی حال خود را ، احساسات و عواطف را و چرایی رفتار خودتان را مي دانيد ، خودتان را مي شناسيد .
این کار شدنی است ... اصلا این بزرگترین کشف است...

مقصود از همبستگی این هست که در حالی که من می توانم مستقل و آزاد روی پای خودم بایستم̨ در حالی که من نهار و شام خودم را دارم اما ترجیح میدهم که نهار و شامم را با تو بخورم. اعم از اینکه نهار و شام تو باشد یا من. چون فرقی نمی کند. علت اینکه من می خواهم با تو باشم هیچ ارتباطی به نهار وشام ندارد. من و تو به عنوان یک موجود زنده که میتوانیم گرسنه شویم نهار و شام خواهیم خورد و حال آنکه در مرحله وابستگی به این دلیل سراغ دیگران می روید که با آنها نهار و شام بخورید چون اگر نروید نهار و شام نخواهید داشت و خواهید مرد.

روزی که شما حرمت نفس دارید اضطراب ندارید. ترس ندارید. نگرانی ندارید. دلهره ندارید.

دوم شرم و خجالت ندارید. . آدم خجالتی نیستید از خودتان بدتان نمي ايد . از خودتون خجالت نمی کشید . از قد و وزن خود و از سن خود ، از تحصيلات ، از پدر و مادر خود ، از رشته تحصيلي ، از فاميل خجالت نمی کشید.

من چرا بايدخجالت بکشم. من خودم را و آنچه را که دارم پذیرفته ام و با ان خوشحال هستم .برای اینکه این نتیجه چیزی است که من دارم.

علت این تاکیدم روی حرمت نفس این است که شما را به یک جایی می رساند که بالاخره برای خودتان هم ارزش و اهمیت و اعتبار قایل هستيد .

شما به مجرد اینکه بگوييد من خوبم به دنبال این هستید که ثابت کنید بهترید و برويد کار خوب بکنید. به مجرد اینکه به خودتان گفتید من بدم میگذارید کار بد اتفاق بيفتد.
دوم روزی که گفتید من خوبم می پذیرید که دیگران هم خوبند. من خوب هستم و تو هم خوب هستي .
پس من خوبم ، تو خوبي ، رابطه خوب است ، پس نتیجه هم خوب است .
در حالی که اگر گفتم من بد هستم نتیجه می گیرم که تو هم بد هستي ، رابطه هم بد است و نتیجه اش هم بد است.
بنابراین مساله حرمت نفس اول با خودش این مفهوم را می آورد که من خوبم. تو هم خوبی. رابطه هم خوب است. این است که بعدا خواهیم دید دور هم می توانیم جمع شویم.
با گفتن اینکه من بدم از پا در می آیم. به همین جهت است که در طول تاریخ که در سر ما کرده اند که تو گناهکاری, تو بدی و ...
تاریخ بشریت ده هزار سال فقط ننگ است و ننگ. شرم است و شرم.

هیچ زن و شوهری حق ندارند درباره زندگی زناشویی خود با هیچ کس هیچ وقت هیچ حرفی بزنند ...هیچ وقت...
برای اینکه این راز همسر شماست..... سرّ همسر شماست.... زندگی همسر شماست ...
و شما حق این کار را ندارید. مگر اینکه او اجازه بدهد . آگاه باشد˛ موافق باشد ˛ از شما بخواهد برويد صحبت کنید...